العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
289
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
25 - در منثور 3 / 328 : از ابن عباس كه حواريون به عيسى بن مريم گفتند كاش مرديكه كشتى نوح را ديده براى ما زنده ميكردى تا آن را براى ما باز گويد و آنها را بر سر تپه خاكى برد و مشتى از آن خاك برگرفت و فرمود : ميدانيد اين چه خاكى است ؟ گفتند : خدا و رسولش داناترند فرمود : اين تپه از آن حام بن نوح است و عصا به تپه زد و گفت : برخيز بفرمان خدا ناگاه او ايستاده بود و خاك از سر خود ميافشاند كه سفيد شده بود ، عيسى گفت چنين مردى ؟ گفت : نه ، من جوان مردم ولى پنداشتم رستاخيز است و از هراس آن پير شدم . گفت : از كشتى نوح بما گزارش بده گفت درازيش 1200 ذراع بود و پهناش 600 ذراع سه طبقه داشت يكى از آن جانوران و وحوش و ديگرى از آن آدمى و سوّمى از پرندهها و چون سرگين جانوران فزون شد خدا بنوح وحى كرد كه دم فيل را بفشارد و فشرد و از او خوك نر و خوك ماده افتاد و سرگينها را خوردند . و چون موش رشته مهرههاى كشتى را مىخورد خدا بنوح وحى كرد به دو چشم شير زند و از سوراخ بينى او گربه نر و گربه مادهاى برآمدند و رو بموشها كردند عيسى گفت : چگونه نوح دانست همه بلاد غرق شدند ، گفت : كلاغ را فرستاد تا برايش خبر آورد و مردارى يافت و بر سر آن افتاد و نوح نفرينش كرد كه دچار ترس شود از اين رو بخانهها الفت ندارد . سپس كبوتر را فرستاد و او يك برگ زيتون بنوك و گل با پايش برايش آورد و دانست كه همه بلاد غرق شدند و آن سبزه را به گردن كبوتر بست و دعايش كرد كه در انس و امان باشد و از اين رو و بخانهها الفت دارد . گفتند : اى نوح او را نمياورى نزد كسان ما كه با ما باشد و حديث بما گويد ؟ گفت : چگونه كسى كه روزى ندارد با شما باشد وانگهش فرمود باز گرد بفرمان خدا و خاك شد . و از عكرمه است كه چون نوح شير را بكشتى بار كرد گفت : پروردگارا او از من خوراك ميخواهد از كجا به او خوراك دهم ؟ فرمود : البته او را از خوراك